غزل شمارهٔ 6459
Poet: Saib
Toggle stanza 1نیست ممکن برگرفتن دیده از دیدار تو
نیست ممکن برگرفتن دیده از دیدار تو
ختم شد گیرندگی بر مصحف رخسار تو
رحم کن بر تلخکامان پیش ازان کز زهرخط
سبزتر از پسته گردد لعل شکربار تو
هر که شد بی رو، بود آسوده از رو ساختن
شد ز بی رویی طرف آیینه با رخسار تو
سروها از شرم آب و آبها گردند خشک
بر گلستان بگذرد چون سرو خوش رفتار تو
از عرق هر دم به طوفان می دهد پیراهنی
ماه کنعان از حجاب گرمی بازار تو
مغزها شیرین شود در استخوان چون نیشکر
چون به شکرخند آید لعل شکربار تو
می کند نظارگی را شرم رخسار تو آب
دست گلچین غنچه بیرون آید از گلزار تو
قطعه یاقوت و ریحان شد غبار دیده ها
تا به روی کار آمد خط عنبربار تو
بگذرد چون موج از آب زندگی دامن فشان
هر که را دل زنده گردد صائب از افکار تو
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
ای خراب اسرارم از اسرار تو اسرار تو
نقشهایی دیدم از گلزار تو گلزار تو
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2197
ای شکسته رونق بازار جان، بازار تو
عالمی دلسوخته از خامی گفتار تو
SanaiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 348
قسمت آیینه محرومی است از دیدار تو
عکس ممکن نیست دل بردارد از رخسار تو
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 6458
می خورد خون فراغت تشنه آزار تو
دست از دست مسیحا می کشد بیمار تو
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 6460
می زند ناخن به دل خار سر دیوار تو
چون تماشایی نظر بردارد از گلزار تو؟
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 6461
جرم اندک را نبخشد رحمت بسیار تو
سنگ کم را نیست وزنی در سر بازار تو
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 6462
Sources
Persian text source: Ganjoor

