غزل شمارهٔ 6460
Poet: Saib
Toggle stanza 1می خورد خون فراغت تشنه آزار تو
می خورد خون فراغت تشنه آزار تو
دست از دست مسیحا می کشد بیمار تو
نیم جانی داشتم نزدیک لب آورده ام
بر سر حرف است اگر شیرینی گفتار تو
بر سر اقبال با هم گفتگوها کرده اند
سایه بال هما با طره دستار تو
سرو می ترسم که بال قمریان را بشکند
سخت می پیچد به خود از غیرت رفتار تو
صائب این طرز سخن را از کجا آورده ای؟
خنده بر گل می زند رنگینی اشعار تو
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
ای خراب اسرارم از اسرار تو اسرار تو
نقشهایی دیدم از گلزار تو گلزار تو
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2197
ای شکسته رونق بازار جان، بازار تو
عالمی دلسوخته از خامی گفتار تو
SanaiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 348
قسمت آیینه محرومی است از دیدار تو
عکس ممکن نیست دل بردارد از رخسار تو
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 6458
نیست ممکن برگرفتن دیده از دیدار تو
ختم شد گیرندگی بر مصحف رخسار تو
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 6459
می زند ناخن به دل خار سر دیوار تو
چون تماشایی نظر بردارد از گلزار تو؟
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 6461
جرم اندک را نبخشد رحمت بسیار تو
سنگ کم را نیست وزنی در سر بازار تو
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 6462
Sources
Persian text source: Ganjoor

