غزل شمارهٔ 491

Toggle stanza 1
ای که از عالم معنی خبری نیست ترا
1
ای که از عالم معنی خبری نیست ترا
بهتر از مهر خموشی سپری نیست ترا
2
اگر از خویش برون آمده ای چون مردان
باش آسوده که دیگر سفری نیست ترا
3
سرو از بی ثمری خلعت آزادی یافت
جگر خویش مخور گر ثمری نیست ترا
4
می کند همرهی خضر، بیابان مرگت
اگر از درد طلب راهبری نیست ترا
5
بر شکست قفس جسم ازان می لرزی
که سزاوار چمن بال و پری نیست ترا
6
بگسل از خویش و به هر خار که خواهی پیوند
که درین ره ز تو ناسازتری نیست ترا
7
زان به چشم تو بود روی زمین خارستان
که چو نرگس به ته پا نظری نیست ترا
8
سنگ را می شکند سنگ، ازان مغروری
که درین هفت صدف، هم گهری نیست ترا
9
نیست در بی هنری آفت نخوت صائب
شکوه از بخت مکن گر هنری نیست ترا

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Audio

Choose a reciter

0:000:00

Sources

Persian text source: Ganjoor

Audio source: Ganjoor