غزل شمارهٔ 492
Toggle stanza 1حسن اگر جلوه دهد بر سر بازار ترا
11
حسن اگر جلوه دهد بر سر بازار ترا
مصر زندان شود از جوش خریدار ترا
22
بوی گل می برد از کار تماشایی را
حاجتی نیست به خار سر دیوار ترا
33
چشمه در فصل بهاران ننشیند از جوش
بوسه می ریزد ازان لعل گهربار ترا
44
سرو بالای تو از عشق علم شد در کفر
قمری از طوق، کمر بست به زنار ترا
55
این چه ظلم است که من خون خورم و تیغ کند
به زبان پاک، خط از صفحه رخسار ترا
66
در دل گلشن فردوس خزان را ره نیست
چون به خاطر گذرد صائب افگار ترا؟

