غزل شمارهٔ 3100
Poet: Saib
Toggle stanza 1ز ابروی تو دل گردد زره، گر آهنین باشد
ز ابروی تو دل گردد زره، گر آهنین باشد
کمانی را که تیر از خانه خیزد این چنین باشد
کند در پرده مه سیر خورشید جهان آرا
زصورت، دیده هر کس به صورت آفرین باشد
مرا با قامت رعنای او عیشی است بی پایان
حیات جاودان از مردم کوتاه بین باشد
نگردد مانع از گوهرافشانی موج، دریا را
چه پروا باد دستان را زچین آستین باشد؟
درین بستان نهد چون سرو هر کس دست خود بر دل
در ایام خزان پیرایه روی زمین باشد
شود روشنتر از صبح قیامت شمع اقبالش
سرافرازی که چون خورشید چشمش بر زمین باشد
عمل چون خالص افتد خود بهشت خویش می گردد
که شمع خانه زنبور هم از انگبین باشد
چه با من می تواند کرد داغ عشق او صائب؟
سمندر را چه پروا از شراب آتشین باشد؟
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
خیال نامد!ری تا کیت خاطرنشین باشد
چهلازم سرنوشتتچون نگین زخم جبین باشد
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1197
بپرهیز از حسد تا فضل یزدانت قرین باشد
که مرحوم است آدم هرقدر شیطان لعین باشد
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1198
وداع سرکشیکنگر دلت راحتکمین باشد
چو آتش داغ شد جمعیتش نقش نگین باشد
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1199
چه دانستم که این دریای بیپایان چنین باشد؟
بخارش آسمان گردد، کف دریا زمین باشد
AttarDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 264
ترا گویند عاشق دشمنی آری چنین باشد
ز رشک غیر باید مرد گر مهر تو کین باشد
Ghalib DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 149
در آغاز محبت خاطر عاشق غمین باشد
که تا در جوش باشد دردمی بالانشین باشد
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 3099
Sources
Persian text source: Ganjoor

