غزل شمارهٔ 5194
Toggle stanza 1در زلف تو آویخت دل از قید علایق
11
در زلف تو آویخت دل از قید علایق
سررشته پیوند بود تاب موافق
22
پهلو به حیات ابدی می زند آن زلف
این است سوادی که به اصل است مطابق
33
از عشق شکایت گنه حوصله ماست
باکودک بدخو چه کند دایه مشفق؟
44
دیگر نشود جمع به شیرازه محشر
هردل که پریشان شود ازناله عاشق
55
همت ز دل وعرض تجمل بود ازدست
منت ز خلایق بود و رزق ز خالق
66
ای سرو مزن باقد او لاف رعونت
کاین جامه به هر بی سرو پانیست موافق
77
آگاه ز عیب و هنر خویش نگردد
تاچشم نپوشد کسی ازعیب خلایق
88
نشگفت اگر ازتیغ تو وا شد دل صائب
جان تازه کند صحبت یاران موافق
Sources
Persian text source: Ganjoor

