غزل شمارهٔ 5841

Toggle stanza 1
از زلف یار رنگ دگر برگرفته‌ایم
1

از زلف یار رنگ دگر برگرفته‌ایم

مومیم اگر چه نکهت عنبر گرفته‌ایم

2

پیش کسی دراز نگشته است دست ما

ما چون چنار از آتش خود درگرفته‌ایم

3

چون سر برآوریم ز دریا، که چون صدف

گوهر به آبروی برابر گرفته‌ایم

4

با دست رعشه‌دار چو شبنم درین چمن

دامان آفتاب مکرر گرفته‌ایم

5

گر دست ما تهی است ز سیم و زر نثار

از چهره آستان تو در زر گرفته‌ایم

6

کیفیت جوانی ما را خمار نیست

کز دست پیر میکده ساغر گرفته‌ایم

7

ما را به روی گرم چراغ احتیاج نیست

کز بال و پرفشانی خود درگرفته‌ایم

8

باور که می‌کند که درین بحر چون حباب

سر داده‌ایم و زندگی از سر گرفته‌ایم؟

9

در مشت خار ما به حقارت نظر مکن

کز دست برق، تیغ مکرر گرفته‌ایم

10

صائب ز نقطه‌ریزی کلک سخن‌تراز

روی زمین تمام به گوهر گرفته‌ایم

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor