Toggle stanza 1
ستاره سوخته پروای اعتبار ندارد
1

ستاره سوخته پروای اعتبار ندارد

که تخم سوخته حاجت به نوبهار ندارد

2

توان ز بیخودی ایمن شد از حوادث دوران

خطر سفینه ز دریای بیکنار ندارد

3

ز بس گزیده شد از روی تلخ مردم عالم

ز زنگ آینه من به دل غبار ندارد

4

جنان بساط جهان شد تهی زسوخته جانان

که هیچ سنگ به دل خرده شرار ندارد

5

کسی که بیخبر از بحروحدت است که داند

که در کشاکش خود موج اختیار ندارد

6

رگی ز تندی خو لازم است سیم بران را

که زودچیده شودهرگلی که خار ندارد

7

اسیر عشق نیندیشداز زبان ملامت

که کبک مست غم از تیغ کوهسار ندارد

8

تو از سیاه دلی روی خود ز خلق نتابی

که پشت آینه وحشت ز زنگ بار ندارد

9

همیشه حلقه ذکر خفی است مهر دهانش

لبی که شکوه ز اوضاع روزگار ندارد

10

به دوش و دامن مریم مسیح بارنگردد

صدف گرانیی ای از در شاهوار ندارد

11

حذر نمی کند از درد و داغ سینه صائب

زمین سوخته پروایی از شرار ندارد

Sources

Persian text source: Ganjoor