غزل شمارهٔ 4484
Toggle stanza 1گل همیشه بهار سخن زوال ندارد
11
گل همیشه بهار سخن زوال ندارد
چمن صفای پریخانه خیال ندارد
22
کدام لاله درین لاله زار هست که داغش
سخن به مردمک دیده غزال ندارد
33
شکست هم گهران نیست کار بحرنژادان
وگرنه موج غمی از شکست بال ندارد
44
دلیل بادیه گردان حیرت است سیاهی
بلای دیده بود چهره ای که خال ندارد
55
گرفته ایم رگ خواب تاروپودجهان را
لباس مخمل واطلس حضور شال ندارد
66
چه شد که قامت من شد دوتا ز سنگ ملامت
ریاض عشق به این راستی نهال ندارد
77
نسیم زنده دلی نیست در قلمرو غفلت
عمارت دل تن پروران شمال ندارد
88
به خاکساری ما رشک می برند بزرگان
که می ز جام گوارایی سفال ندارد
99
زبان موج چرا بسته است بحر ز پرسش
اگر شکسته سفالی لب سؤال ندارد
1010
به نقد حال چو صائب کسی که کرد قناعت
غم گذشته واندیشه مال ندارد
Sources
Persian text source: Ganjoor

