غزل شمارهٔ 3697
Poet: Saib
Toggle stanza 1سری که در ره او بی کلاه می گردد
11
سری که در ره او بی کلاه می گردد
فلک سوار چو خورشید و ماه می گردد
22
ز داغ لاله سیراب می توان دریافت
که دل ز باده گلگون سیاه می گردد
33
مبر ز قرب خسان آبروی خود زنهار
که کهربا سبک از برگ کاه می گردد
44
ز رهبران چه توقع، ز همرهان چه امید؟
مرا که نقش قدم سنگ راه می گردد
55
سیاه خیمه لیلی است پیش اهل جنون
دلی که سرمه ز برق نگاه می گردد
66
ز شرم عارض او نام ماه حلقه کند
نه هاله است که بر دور ماه می گردد
77
به خجلت گنه از عذر صلح کن صائب
که عذر پیش کریمان گناه می گردد
Sources
Persian text source: Ganjoor

