Toggle stanza 1
عمر خود صرف نصیحت ساختم بی فایده
1

عمر خود صرف نصیحت ساختم بی فایده

در زمین شور تخم انداختم بی فایده

2

چون جرس از ناله بیهوده در این کاروان

خویشتن را از زبان انداختم بی فایده

3

بود وصل کعبه مقصود در بی توشگی

من به فکر زاد، موسم باختم بی فایده

4

بود در بی خانمانی عشرت روی زمین

من ز آب و گل عمارت ساختم بی فایده

5

هیچ نقشی بر مراد چشم من صورت نبست

سالها آیینه را پرداختم بی فایده

6

از سبک مغزی درین دریای بی ساحل چو موج

لنگر تمکین خود را باختم بی فایده

7

در خطرگاهی که دامن بر کمر بسته است کوه

من ز غفلت رخت خواب انداختم بی فایده

8

بود بیرون از جهت آن کعبه حاجت روا

من به هر جانب ز غفلت تاختم بی فایده

9

با وجود بی بری، در حلقه آزادگان

گردن دعوی چو سرو افراختم بی فایده

10

چون دو لب تیغ دودم صائب ز بستن می شود

من چرا تیغ زبان را آختم بی فایده؟

Sources

Persian text source: Ganjoor