غزل شمارهٔ 2095
Toggle stanza 1چشمی که از غبار خطش توتیا گرفت
11
چشمی که از غبار خطش توتیا گرفت
از اشک خویش دامن آب بقا گرفت
22
در زیر تیغ، قهقهه کبک می زند
کوه غم تو در دل هر کس که جا گرفت
33
چون سنگ بر دلش سخن ما گران شده است
طوطی خطی که آینه از دست ما گرفت
44
خون امیدوار مرا پایمال ساخت
سنگین دلی که دست ترا در حنا گرفت
55
از زاهدان حلاوت طاعت طمع مدار
شکر نمی توان ز نی بوریا گرفت
66
آسوده شد ز کشمکش آرزوی خام
دستی که دامن دل بی مدعا گرفت
77
آن قاتلی کز اوست مرا چشم خونبها
خواهد به مزد دست ز من خونبها گرفت
88
بر هر چه بی نیازی ما آستین فشاند
در روز بازخواست همان دست ما گرفت
99
آید مگر به لنگر تسلیم برقرار
بحری که شورش از نفس ناخدا گرفت
1010
صائب به آشنایی بحر اعتماد نیست
این ناشناخت دست کدام آشنا گرفت؟
1111
صائب بهشت نسیه خود را نمود نقد
امروز هر که جا به مقام رضا گرفت
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

