غزل شمارهٔ 2576
Toggle stanza 1گر نمک در باده آن کان ملاحت افکند
11
گر نمک در باده آن کان ملاحت افکند
در میان میکشان شور قیامت افکند
22
چون به سیر ماهتاب آید مه شبگرد من
ماه را از هاله در گرداب حیرت افکند
33
استخوان در پیکرش صبح سعادت می شود
سایه بر هر کس همای ما به دولت افکند
44
تا توان در کنج عزلت با سر آزاده زیست
خویش را عاقل چرا در دام صحبت افکند؟
55
می کند ناز دو بالا بعد ازین بر قمریان
دست اگر بر دوش سرو آن سرو قامت افکند
66
هست از دنیا نظر بستن نظر واکردنش
هر که بر دنیا نظر از روی عبرت افکند
77
زیر سقف آسمان صائب چو خونی زیر تیغ
چشم بر هر کس به امید شفاعت افکند
Sources
Persian text source: Ganjoor

