Toggle stanza 1
گر نمک در باده آن کان ملاحت افکند
1

گر نمک در باده آن کان ملاحت افکند

در میان میکشان شور قیامت افکند

2

چون به سیر ماهتاب آید مه شبگرد من

ماه را از هاله در گرداب حیرت افکند

3

استخوان در پیکرش صبح سعادت می شود

سایه بر هر کس همای ما به دولت افکند

4

تا توان در کنج عزلت با سر آزاده زیست

خویش را عاقل چرا در دام صحبت افکند؟

5

می کند ناز دو بالا بعد ازین بر قمریان

دست اگر بر دوش سرو آن سرو قامت افکند

6

هست از دنیا نظر بستن نظر واکردنش

هر که بر دنیا نظر از روی عبرت افکند

7

زیر سقف آسمان صائب چو خونی زیر تیغ

چشم بر هر کس به امید شفاعت افکند

Sources

Persian text source: Ganjoor