غزل شمارهٔ 5788
Toggle stanza 1هر چند از گهر صدف آسا لبالبم
هر چند از گهر صدف آسا لبالبم
نتوان به تیغ ساختن از هم جدا لبم
تا کام من ز شهد خموشی گرفت کام
از یکدگر نشد ز حلاوت جدا لبم
هر چند در لباس شکرخند می زنم
از دل چو پسته زهر نهفته است تا لبم
چون صبح می کشم نفس ساده از جگر
آسوده است از سخن مدعا لبم
انگشت زینهار برآورد از زبان
از بس گزیده شد ز حدیث خطا لبم
مانند تیغ اگر چه به جوهر سرآمدم
صائب به حرف لاف نشد آشنا لبم
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
از بسکه چون نگه زتحیر لبالبم
یک پر زدن به ناله ندادهست جا لبم
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2008
یک چشم حیرت است زسرتا به پا لبم
یارب به روی نامکهگردید وا لبم
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2009
چون زخم تازه دوخته ز خون لبالبم
ای وای اگر به شکوهٔ او آشنا لبم
UrfiGhazaliyatغزل شمارهٔ 501
هرگز نشد به حرف غرض آشنا لبم
آسوده است از دل بی مدعا لبم
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5787
Sources
Persian text source: Ganjoor

