Toggle stanza 1
به اشک از اطلس افلاک داغ شام می شویم
1

به اشک از اطلس افلاک داغ شام می شویم

به نور دل، سیاهی از رخ ایام می شویم

2

ز خاموشی بهاری در دل خود چون صدف دارم

که در دریای تلخ از آب شیرین کام می شویم

3

لباس کعبه شد از داغ عصیان پرده های دل

من از غفلت به ظاهر جامه احرام می شویم

4

به ابر نو بهاران نسبت من نیست بینایی

که من از گریه مستانه خط جام می شویم

5

هلاک من بود در جلوه مستانه ساقی

به آب خضر دست از جان بی آرام می شویم

6

ز پیغام وصالش نیست بیجا گریه تلخم

که قاصد را ز لب شیرینی پیغام می شویم

7

به درد آرد دل صیاد را از لاغری صیدم

غبار بال و پر از آب چشم دام می شویم

8

همان از طاعت من بوی کیفیت نمی آید

اگر سجاده خود در می گلفام می شویم

9

ندارد مو شکافی حاصلی غیر از پریشانی

ازین خواب پریشان، دیده خود کام می شویم

10

همان قدمی کشد چون سبزه از آب روان صائب

ز دل چندان که نقش آرزوی خام می شویم

Sources

Persian text source: Ganjoor