غزل شمارهٔ 5597
Toggle stanza 1به اشک از اطلس افلاک داغ شام می شویم
11
به اشک از اطلس افلاک داغ شام می شویم
به نور دل، سیاهی از رخ ایام می شویم
22
ز خاموشی بهاری در دل خود چون صدف دارم
که در دریای تلخ از آب شیرین کام می شویم
33
لباس کعبه شد از داغ عصیان پرده های دل
من از غفلت به ظاهر جامه احرام می شویم
44
به ابر نو بهاران نسبت من نیست بینایی
که من از گریه مستانه خط جام می شویم
55
هلاک من بود در جلوه مستانه ساقی
به آب خضر دست از جان بی آرام می شویم
66
ز پیغام وصالش نیست بیجا گریه تلخم
که قاصد را ز لب شیرینی پیغام می شویم
77
به درد آرد دل صیاد را از لاغری صیدم
غبار بال و پر از آب چشم دام می شویم
88
همان از طاعت من بوی کیفیت نمی آید
اگر سجاده خود در می گلفام می شویم
99
ندارد مو شکافی حاصلی غیر از پریشانی
ازین خواب پریشان، دیده خود کام می شویم
1010
همان قدمی کشد چون سبزه از آب روان صائب
ز دل چندان که نقش آرزوی خام می شویم
Sources
Persian text source: Ganjoor

