Toggle stanza 1
خال از دمیدن خط بی انتظارم گردد
1

خال از دمیدن خط بی انتظارم گردد

چون مور پر برآردعمرش تمام گردد

2

از چشم او جهانی دارند مردمی چشم

آن آهوی رمیده تا با که رام گردد

3

از حیرت جمالش راه سخن ندارم

چون عاملی که باقیش مالاکلام گردد

4

دارد کمال هر چیز عین الکمال باخود

خود بوته گدازست چون مه تمام گردد

5

رویش سیاه سازند نام آوران عالم

همواره هر عقیقی کز بهرنام گردد

6

در کشور قناعت شام است صبح امید

صبح حریص تاریک از فکر شام گردد

7

چون گردهر که گردید باخاک ره برابر

از جنبش نسیمی عالی مقام گردد

8

در پرده خموشی است آسایش زبانها

خون است رزق شمشیر چون بی نیام گردد

9

صائب شود سر آمد در سر نوشت خوانی

روشن سواد هر کس از خط جام گردد

Sources

Persian text source: Ganjoor