غزل شمارهٔ 3708

Toggle stanza 1
زبان شِکوهٔ ما لعل یار می‌بندد
1

زبان شِکوهٔ ما لعل یار می‌بندد

لب پیاله دهان خمار می‌بندد

2

ز جوش باده خم از جای خویشتن نرود

جنون چه طرف ازین خاکسار می‌بندد؟

3

غبار خاطر من آن قدر گران‌خیز است

که ره به جلوه سیل بهار می‌بندد

4

به من عداوت این چرخ نیلگون غلط است

کدام آینه طرف از غبار می‌بندد؟

5

به این امید که در دامن تو آویزد

نسیم پیرهن از مصر بار می‌بندد

6

اگر نه روی تو آیینه را دهد پرداز

دگر که آب درین جویبار می‌بندد؟

7

کلید آه ترا جوهری اگر باشد

که بر رخ تو در این حصار می‌بندد؟

8

به دست، کار جهان را تمام نتوان کرد

جهان ازوست که همت به کار می‌بندد

9

جواب آن غزل بلبل نشابورست

«که رنگ لاله و گل برقرار می‌بندد»

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor