غزل شمارهٔ 3709
Poet: Saib
Toggle stanza 1کسی که عیب ترا پیش چشم بنگارد
11
کسی که عیب ترا پیش چشم بنگارد
ببوس دیده او را که بر تو حق دارد
22
ز فوت مطلب جزئی مشو غمین که فلک
ستاره می برد و آفتاب می آرد
33
به دست غم نشود مبتلا گریبانش
کسی که دامن شب را ز دست نگذارد
44
به جای خون ز رگ و ریشه اش برآرد دود
به دست درد، دلی را که عشق بفشارد
55
کسی است صاحب خرمن درین تماشاگاه
که غیر اشک دگر دانه ای نمی کارد
66
بزرگ اوست که بر خاک همچو سایه ابر
چنان رود که دل مور را نیازارد
77
میان اهل سخن گفتگوی اوست تمام
که هیچ طایفه را بی نصیب نگذارد
88
تو برخلاف بدان تخم نیکنامی کار
که هرکس آن درود از جهان که می کارد
99
چو دور عقده گشایی به من رسد صائب
به ناخن مه نو چرخ پشت سر خارد
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

