غزل شمارهٔ 2519
Poet: Saib
Toggle stanza 1رخنه سیل اشک من در سد اسکندر کند
رخنه سیل اشک من در سد اسکندر کند
خون گرمم ریشه در فولاد چون جوهر کند
مهر خاموشی چه سازد با دل بیتاب من؟
سنگ خارا را شرار شوخ من مجمر کند
از حدیث تلخ ناصح شد گرانتر خواب من
بادبان را کشتی پربار من لنگر کند
حاصل تن پروری غیر از گداز روح نیست
چربی پهلوی گوهر رشته را لاغر کند
مبتلای شش جهت را چاره جز تسلیم نیست
رخنه زور نقش هیهات است در ششدر کند
سینه چون بی آرزو شد روضه جنت شود
دل چو گردد آب، کار چشمه کوثر کند
ناقصان را خلق خوش سازد ز ارباب کمال
در نظرها عیب خامی را هنر عنبر کند
آرزوی آب حیوانش شود صورت پذیر
روی در آیینه زانو گر اسکندر کند
حرص صائب تلخ دارد زندگانی را به مور
ورنه اکسیر قناعت خاک را شکر کند
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
بر مه از عنبر معشوق من چنبر کند
هیچ کس دیدی که بر مه چنبر از عنبر کند
SanaiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 123
باز نرگس را گلستان صاحب افسر کند
شاخ گل منبر نهد بلبل خطابت سر کند
Naziri NishapuriDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 177
زلف مشکینت دهان شانه پر عنبر کند
سرمه خاموش را چشمت زبان آور کند
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 2517
عشق خوش سودا کف بی مغز را عنبر کند
آه را ریحان، سرشک تلخ را گوهر کند
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 2518
چون به یاد آشیان مرغم صفیری سر کند
دانه را سازد سپند و دام را مجمر کند
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 2520
Sources
Persian text source: Ganjoor

