غزل شمارهٔ 123
Toggle stanza 1بر مه از عنبر معشوق من چنبر کند
11
بر مه از عنبر معشوق من چنبر کند
هیچ کس دیدی که بر مه چنبر از عنبر کند
22
گه ز مشک سوده نقش آرد همی بر آفتاب
گه عبیر بیخته بر لالهٔ احمر کند
33
گرد زنگارش پدید آمد ز روی برگ گل
ترسم امسالش بنفشه از سمن سر بر کند
44
ای دریغا آن پریرو از نهیب چشم بد
سوسن آزاده را در زیر سیسنبر کند
55
هر که دید آن خط نورسته بدان یاقوت سرخ
عاجز آید گر صفات رنگ نیلوفر کند
66
خیز تا یک چند بر دیدار او باده خوریم
پیش از آن کِش روزگار بیوفا ساغر کند
77
مهرهبازی دارد اندر لب که همچون بلعجب
گه عقیق کانی و گه دُرّ و گه شکّر کند
88
چشمْ جانآهنج، دلالفنجْ، جادو بندِ او
جادویی داند مگر کز جزع من عبهر کند
99
آفرین بادا بر آن رویی که گر بیند پری
بی گمان از رشکِ رویش خاک را بر سر کند
1010
این چنین دلبر که گفتم در صفات عشق من
گه دو چشمم پر ز آب و گه رخم پر زر کند
1111
گاه چون عودم بسوزد گه گدازد چون شکر
گه چو زیر چنگم اندر چنگ رامشگر کند
1212
گه کند بر من جهان همچون دهان خویش تنگ
گه تنم چون موی خویش آن لالهرخ لاغر کند
1313
گاه چون ذره نشاند مر مرا اندر هوا
گه رخم از اشک چشمم زعفران پر زر کند
1414
ای مسلمانان فغان زان دلربای مستحیل
کو جهان بر جان من چون سد اسکندر کند
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
زلف مشکینت دهان شانه پر عنبر کند
سرمه خاموش را چشمت زبان آور کند
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 2517
عشق خوش سودا کف بی مغز را عنبر کند
آه را ریحان، سرشک تلخ را گوهر کند
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 2518
رخنه سیل اشک من در سد اسکندر کند
خون گرمم ریشه در فولاد چون جوهر کند
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 2519
چون به یاد آشیان مرغم صفیری سر کند
دانه را سازد سپند و دام را مجمر کند
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 2520
باز نرگس را گلستان صاحب افسر کند
شاخ گل منبر نهد بلبل خطابت سر کند
Naziri NishapuriDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 177

