Toggle stanza 1
از مستی چشم تو چه تقریر توان کرد
1

از مستی چشم تو چه تقریر توان کرد

این خواب نه خوابی است که تعبیر توان کرد

2

با دل نگرانی چه قدر راه توان رفت

با پای گرانخواب چه شبگیر توان کرد

3

کوته بود از ساده دلان خامه تکلیف

بر صفحه آیینه چه تحریر توان کرد

4

شیرازه سیلاب نگردد خس و خاشاک

ما را چه خیال است که زنجیر توان کرد

5

می شبنم تلخ است و جگر ریگ روان است

از باده محال است مرا سیر توان کرد

6

گر جوشن تسلیم بود خواب فراغت

در کام نهنگ و دهن شیر توان کرد

7

چون اهل دلی نیست درین غمکده صائب

درد دل خود را به که تقریر توان کرد

Sources

Persian text source: Ganjoor