غزل شمارهٔ 4373
Toggle stanza 1از مستی چشم تو چه تقریر توان کرد
11
از مستی چشم تو چه تقریر توان کرد
این خواب نه خوابی است که تعبیر توان کرد
22
با دل نگرانی چه قدر راه توان رفت
با پای گرانخواب چه شبگیر توان کرد
33
کوته بود از ساده دلان خامه تکلیف
بر صفحه آیینه چه تحریر توان کرد
44
شیرازه سیلاب نگردد خس و خاشاک
ما را چه خیال است که زنجیر توان کرد
55
می شبنم تلخ است و جگر ریگ روان است
از باده محال است مرا سیر توان کرد
66
گر جوشن تسلیم بود خواب فراغت
در کام نهنگ و دهن شیر توان کرد
77
چون اهل دلی نیست درین غمکده صائب
درد دل خود را به که تقریر توان کرد
Sources
Persian text source: Ganjoor

