غزل شمارهٔ 2083
Toggle stanza 1کارم شب وصال به پاس نظر گذشت
11
کارم شب وصال به پاس نظر گذشت
فصل بهار من به ته بال و پر گذشت
22
دامان بیخودی مده از کف به حرف عقل
از بیم راهزن نتوان زین سفر گذشت
33
دلبستگی نتیجه نقصان بینش است
تا چشم باز کرد صدف از گهر گذشت
44
ای کاش صرف مشق جنون می شدی تمام
از زندگانی آنچه به کسب هنر گذشت
55
گر سر رود، ز تیغ فنا سر نمی کشم
نتوان به تلخرویی بحر از گهر گذشت
66
هر زنده دل که بر خط تسلیم سر نهاد
چون خون مرده از خطر نیشتر گذشت
77
اشکم هزار مرحله از دل گذشته است
چون رهروی که گرم شد از راهبر گذشت
88
تا همچو شمع پای نهادم درین بساط
عمرم به گریه شب و آه سحر گذشت
99
دل را دست دار که موج سبک عنان
با کشتی شکسته ز بحر خطر گذشت
1010
نقصان نکرده است کسی از گذشتگی
وصل نبات یافت چو بید از ثمر گذشت
1111
صائب گرفت دامن عمر رمیده را
بر خاک هر که سایه آن سیمبر گذشت
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

