غزل شمارهٔ 5871
Toggle stanza 1ما خنده را به مردم بیغم گذاشتیم
11
ما خنده را به مردم بیغم گذاشتیم
گل را به شوخ چشمی شبنم گذاشتیم
22
قانع به تلخ و شور شدیم از جهان خاک
چون کعبه دل به چشمه زمزم گذاشتیم
33
مردم به یادگار اثرها گذاشتند
ما دست رد به سینه عالم گذاشتیم
44
چیزی به روی هم ننهادیم در جهان
جز دست اختیار که بر هم گذاشتیم
55
دادند اگر عنان دو عالم به دست ما
از بیخودی ز دست همان دم گذاشتیم
66
الماس، بی نمک شده بود از موافقت
تدبیر زخم و داغ به مرهم گذاشتیم
77
بی حاصلی نگرکه حضور بهشت را
از بهر یک دو دانه چو آدم گذاشتیم
88
صائب فضای چرخ مقام نشاط نیست
بیهوده پا به حلقه ماتم گذاشتیم
Audio
0:000:00
Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.
Sources
Persian text source: Ganjoor

