غزل شمارهٔ 6121

Toggle stanza 1
عشقبازی بود دایم در جهان آیین من
1

عشقبازی بود دایم در جهان آیین من

چون سمندر بود از آتش بستر و بالین من

2

می شود در بستر تفسیده من گل گلاب

می گدازد شمع را سرگرمی بالین من

3

فارغ از فکر مکافاتم که خصم کینه جو

زنده زیر خاک باشد از غبار کین من

4

خواب این دلمردگان از مرگ سنگین تر بود

ورنه خون مرده گردد زنده از تلقین من

5

بر دل پر شور من دست نوازش بیهده است

پنجه مرجان چو دریا کی دهد تسکین من؟

6

نیست یک دل کز ملال خاطرم دلگیر نیست

باغ را در بسته دارد غنچه غمگین من

7

تلخکامی نیست چون من در میان خستگان

زهر چشم یار باشد شربت شیرین من

8

صائب از غیرت شود خون مشک در ناف غزال

هر کجا در جلوه آید خامه مشکین من

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 6121 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood