غزل شمارهٔ 6122
Toggle stanza 1می کند در پرده دل سیر دایم آه من
11
می کند در پرده دل سیر دایم آه من
تا کسی واقف نگردد از غم جانکاه من
22
نیست چون گوهر مرا امروز داغ بی کسی
بود از گرد یتیمی خاک بازیگاه من
33
بسته ام یک روز با سیلاب احرام محیط
کی شود زخم زبان خلق خار راه من؟
44
با لب خاموش از زخم زبان ها فارغم
نیست دستی خار را بر دامن کوتاه من
55
دوست از بیداری من در کنار مادرست
زیر شمشیرست دشمن از دل آگاه من
66
بی نیاز از چوب منع و فارغم از دور باش
نیست از جوش معانی ره به خلوتگاه من
77
فکر دنیا ره ندارد در دل روشن مرا
این کلف را شسته است از چهره خود ماه من
88
صائب از اندیشه زنجیر مویان فارغم
نیست جز زلف پریشان سخن دلخواه من
Sources
Persian text source: Ganjoor

