Toggle stanza 1
ای دل غافل از اسباب جهان دست بشو
1

ای دل غافل از اسباب جهان دست بشو

از ثبات قدم ریگ روان دست بشو

2

همچو اوراق خزان پا به رکاب است حواس

از وفاداری اوراق خزان دست بشو

3

تا به آن کان ملاحت نمکی تازه کنی

اول از مایده بی نمکان دست بشو

4

دست اگر از خودی خود نتوانی شستن

مشت آبی به کف آر از دگران دست بشو

5

تخم چون سوخت برومند نگردد هرگز

برو ای عقل ازین سوخته جان دست بشو

6

آنقدر باش درین بوته که دل آب شود

آب چون شد دلت از هر دو جهان دست بشو

7

پیشتر زان که بشویند به خون رخسارت

داغ بر دل نه، ازین لاله رخان دست بشو

8

تا به شیرین جهان چون شکر و شیر شوی

کوهکن وار ز شیرینی جان دست بشو

9

هست تا در جگر از اشک ندامت آبی

صائب از دامن ابنای زمان دست بشو

Sources

Persian text source: Ganjoor