Toggle stanza 1
تمکین خرام تو ز بسیاری دلهاست
1

تمکین خرام تو ز بسیاری دلهاست

این سیل، بلنگر ز گرانباری دلهاست

2

هر حلقه ای از زلف تو، چون حلقه ماتم

از نوحه و از گریه و از زاری دلهاست

3

بی جلوه انجم، دل شب پرده خواب است

فیض شب آن زلف ز بیداری دلهاست

4

از شورش جانهاست پریشانی آن زلف

بیماری چشمش ز پرستاری دلهاست

5

از جلوه او، کیست ز دل دست نشوید؟

خار و خس این سیل، عنانداری دلهاست

6

مشکل که کند گوش، امان نامه خط را

خال تو که مشغول جگرخواری دلهاست

7

تا دل نشود بیخبر، آسوده نگردد

مستی عرق صحت بیماری دلهاست

8

صائب دو جهان سوزد اگر روی نماید

آن نور که در پرده زنگاری دلهاست

Sources

Persian text source: Ganjoor