غزل شمارهٔ 2114
Toggle stanza 1خمخانه افلاک تهی ساخته ماست
11
خمخانه افلاک تهی ساخته ماست
دیری است که این میکده پرداخته ماست
22
آن گوهر نایاب که در بحر نگنجد
در سینه غواص نفس باخته ماست
33
سیلاب خس و خار وجودست جهان را
رازی که نهان در دل بگداخته ماست
44
یک سرو به آزادی ما نیست درین باغ
از صبح ازل این علم افراخته ماست
55
بس چشمه که از دیده خورشید گشاید
نوری که در آیینه پرداخته ماست
66
با همت ما روی زمین دامن خالی است
برداشته نه فلک انداخته ماست
77
رنگینی دارست ز بیباکی منصور
رعنایی سرو از نظر فاخته ماست
88
صبحی که ازو شور در آفاق فتاده است
فردی ز بیاض نفس باخته ماست
99
هر چند کسی نیست به افتادگی ما
از چرخ مگویید، که انداخته ماست
1010
صائب که بر او نغمه طرازی است مسلم
خون در دلش از ناله بگداخته ماست
Sources
Persian text source: Ganjoor

