Toggle stanza 1
چرخ هرچند دل اهل هنر را شکند
1

چرخ هرچند دل اهل هنر را شکند

چون خریدار که رسم است گهر را شکند

2

کاسه و کوزه افلاک، شکستن دارد

چند بیهوده دل اهل هنر را شکند

3

چه کمی چشم من از ابر بهاران دارد؟

چون ز مژگان به میان دامن تر را شکند

4

ای گل ابر، من تشنه جگر را دریاب

به دمی آب که صفرای جگر را شکند

5

دست بر صاف ضمیران نبود لغزش را

لرزه موج کجا آب گهر را شکند؟

6

آب رونق به رخ کار پدر می آرد

صائب آن نیست که بازار پدر را شکند

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 3540 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood