غزل شمارهٔ 2635
Toggle stanza 1اهل دل را خواب تلخ مرگ بیداری بود
11
اهل دل را خواب تلخ مرگ بیداری بود
شب زشکر خواب ما را خط بیزاری بود
22
سنگ راهی نیست چون تعجیل در راه طلب
ریگ دایم در سفر از نرم رفتاری بود
33
بی شعوران را نسازد بیخبر رطل گران
مست گردیدن زصهبا فرع هشیاری بود
44
ما عبث در عشق دندان بر جگر می افشریم
بخیه بیکارست زخم تیغ چون کاری بود
55
در صدف گوهر زسنگینی گردیده است
کف به روی دست دریا از سبکباری بود
66
می توان پوشید چشم از هر چه می آید به چشم
آنچه نتوان چشم ازان پوشید بیداری بود
77
سختی ایام را صائب گوارا کن به صبر
چاره این راه ناهموار همواری بود
Sources
Persian text source: Ganjoor

