Toggle stanza 1
اهل دل را خواب تلخ مرگ بیداری بود
1

اهل دل را خواب تلخ مرگ بیداری بود

شب زشکر خواب ما را خط بیزاری بود

2

سنگ راهی نیست چون تعجیل در راه طلب

ریگ دایم در سفر از نرم رفتاری بود

3

بی شعوران را نسازد بیخبر رطل گران

مست گردیدن زصهبا فرع هشیاری بود

4

ما عبث در عشق دندان بر جگر می افشریم

بخیه بیکارست زخم تیغ چون کاری بود

5

در صدف گوهر زسنگینی گردیده است

کف به روی دست دریا از سبکباری بود

6

می توان پوشید چشم از هر چه می آید به چشم

آنچه نتوان چشم ازان پوشید بیداری بود

7

سختی ایام را صائب گوارا کن به صبر

چاره این راه ناهموار همواری بود

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور