غزل شمارهٔ 2753
Toggle stanza 1مست شد نقاش تا آن چشم جادو را کشید
11
مست شد نقاش تا آن چشم جادو را کشید
طاقتش شد طاق تا آن طاق ابرو را کشید
22
خامه مانی کز او آب طراوت می چکید
موی آتش دیده شدتا آن گل رو را کشید
33
خامه مو در کفش سر رشته زنار شد
نقش پردازی که زلف کافر او را کشید
44
دیگر از بار خجالت سرو سر بالا نکرد
تا مصور بر ورق آن قد دلجو را کشید
55
رشته عمرش به آب زندگی پیوسته شد
خامه مویی که آن لعل سخنگو را کشید
66
دست و پا گم می کند از شوخی تمثال او
آن که صد ره بی کمند و دام آهو را کشید
77
حیرتی چون حیرت آیینه گر افتد به دست
می توان صائب شبیه چهره او را کشید
Sources
Persian text source: Ganjoor

