غزل شمارهٔ 3524
Toggle stanza 1غافلان رطل گران را به دو دم می نوشند
11
غافلان رطل گران را به دو دم می نوشند
عاقلان آب ز دریا به قلم می نوشند
22
از نظربندی حرص است که کوته نظران
خون خود بر لب دریای کرم می نوشند
33
هست از جام دگر مستی هر طایفه ای
حاجیان باده ز قندیل حرم می نوشند
44
تازه رویان چه غم از موج حوادث دارند؟
همچو گل صد قدح خون پی هم می نوشند
55
چشم حسرت به سفالین قدح ما دارند
منعمانی که می از ساغر جم می نوشند
66
دوستانی که درین میکده یکرنگ همند
می گلرنگ ز خون دل هم می نوشند
77
عاشقان پای غم از می به حنا می گیرند
بیغمان می ز پی دفع الم می نوشند
88
گر فتد سوخته نانی به کف بی برگان
همه یکجا شده چون لاله به هم می نوشند
99
مستی اهل فنا رتبه دیگر دارد
می بی جام ز دریای عدم می نوشند
1010
صائب این آن غزل هادی وقت است که گفت
ای خوش آنان که می از جام عدم می نوشند
Sources
Persian text source: Ganjoor

