Toggle stanza 1
ساده لوحان که می از خم به مدارا نوشند
1

ساده لوحان که می از خم به مدارا نوشند

از بخیلی به قلم آب ز دریا نوشند

2

پیش ما تشنه لبان چند مکیدن لب خود؟

خون دل به ز شرابی است که تنها نوشند

3

نشأه در حوصله شهر شود زندانی

باده آن است که در دامن صحرا نوشند

4

به سفالین قدح خاک کجا پردازند؟

میکشانی که می از عالم بالا نوشند

5

گر فتد کاسه خونی به کف سوختگان

لاله سان سر بهم آورده به یک جا نوشند

6

ما همان مست جنونیم که دنباله روان

جام سرشار ز نقش قدم ما نوشند

7

عوض آب خضر، نقد دل مخموران

آب سردی است که در پرده شبها نوشند

8

صائب آن درد نصیبم که شود خون جگر

هر شرابی که به یاد من شیدا نوشند

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 3523 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood