غزل شمارهٔ 633

Toggle stanza 1
بهار شد که ببندند در گلستان را
1
بهار شد که ببندند در گلستان را
شکوفه پنبه شود گوش باغبانان را
2
هزار بار فزون شمع آسیا کرده است
غبار خاطر من آفتاب تابان را
3
حباب نیست، که از شرم لعل سیرابش
عرق به جبهه نشسته است آب حیوان را
4
ز ماهتاب بناگوش یار می آید
که شیر مست کند ریگ این بیابان را
5
صدف به کد یمین رزق خویش می گیرد
عبث به جود ستایش کنند نیسان را
6
چه ساده ام که به دست تهی طمع دارم
که پر ز بوسه کنم چاه آن زنخدان را
7
ز جرم عشق نهان داشتن پشیمانم
نمک چشیده و دزدیده ام نمکدان را
8
بهشت سرمه ازین خاک می برد صائب
به مصر و شام چه نسبت بود صفاهان را؟

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

رخ چو عید تو دل برد بهر قربان را

ازین نشاط به یکجا دو عید شد جان را

Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 107

به مصر و شام که گیرند وقف را به تمام

قضات اگر چه نباشند مستحق آن را

JamiDivan-e AshʿarQitʿatشمارهٔ 1

به نام نیک تو خواجه فریفته نشوم

که نام نیک تو دام است و زرق مر نان را

RudakiQasaʾid va Qitʿatشمارهٔ 3

به هر که هر چه ضرورست داده اند آن را

بس است آب دهن آسیای دندان را

SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 631

احاطه کرد خط آن آفتاب تابان را

گرفت خیل پری در میان سلیمان را

SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 632

لبت به خون جگر شسته روی مرجان را

خط تو ساخته خس پوش، آب حیوان را

SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 634

ببین به دور لبش خط عنبرافشان را

که چون شراب برون داده راز پنهان را

SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 635

بود به حفظ خدا دل قوی ضعیفان را

که سهم شیر نگهبان بود نیستان را

SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 636

ز اشک گرم خطر نیست خار مژگان را

که چشم شیر نگهبان بود نیستان را

SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 637

Audio

Choose a reciter

0:000:00

Sources

Persian text source: Ganjoor

Audio source: Ganjoor