غزل شمارهٔ 4117
Toggle stanza 1چون چشم خوابناک که شوخی ازو چکد
11
چون چشم خوابناک که شوخی ازو چکد
از آرمیدن دل من جستجو چکد
22
آب حیات در قدح خضر خون شود
روزی که آب تیغ مرا در گلو چکد
33
از آب خضر تشنه لبان را شکیب نیست
مشکل که خونم از دم شمشر او چکد
44
صد پیرهن عرق کند از پاکدامنی
شبنم اگر به دامن آن گل فروچکد
55
گلگونه عذار کنندش سمنبران
خونابه ای که از دل بی آرزوچکد
66
زان دم که چون پیاله مرا چشم باز شد
نگذاشتم که باده ز دست سبو چکد
77
دامن ز رنگ وبوی گل ولاله می کشد
چون خون من دلیر بر آن خاک کو چکد
88
تیغی است آبدار به خونریز سایلان
هر آستانه ای که بر او آبرو چکد
99
صائب ز دل برون ندهم اشک و آه را
آن غنچه نیستم که ز من رنگ وبو چکد
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

