غزل شمارهٔ 162
Toggle stanza 1چهره شد نیلوفری از سیلی اخوان مرا
11
چهره شد نیلوفری از سیلی اخوان مرا
خوش گلی آخر شکفت از گلشن احزان مرا
22
تیغ بر فرقم زنند و گوهر از دستم برند
چون صدف شد دشمن جان گوهر رخشان مرا
33
دل چو رو گرداند، بر گرداندن او مشکل است
روی دل تا برنگردیده است، بر گردان مرا
44
ذوق همچشمی ندارد شهرتم با آفتاب
گرد عالم از چه دارد چرخ سرگردان مرا؟
55
هر که بر من پرده پوشد خویش را رسوا کند
من نه آن شمعم که بتوان داشتن پنهان مرا
66
نیستم پیراهن یوسف، چرا هر جا روم
خون تهمت می چکد از گوشه دامان مرا؟
77
نیست صائب در خرابات مغان دریا دلی
تا به یک ساغر کند شرمنده احسان مرا
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
بسکه چونگل پردهها بر پرده شد سامان مرا
پیرهن در جلوه آبمگرکنی عریان مرا
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 123
رخصت نظارهایگر میدهد جانان مرا
میکشد خاکستر خود در ته دامان مرا
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 124
ای به عالم کرده پیدا راز پنهان مرا
من کیم کز چون تویی بویی رسد جان مرا
AttarDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 3
پرده ظلمت نپوشد چشم حیران مرا
شمع کافوری است بیداری شبستان مرا
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 163
چشم بر خورشید تابان نیست ویران مرا
کرم شب تابی برافروزد شبستان مرا
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 164
برگ کاهی نیست کشت نابسامان مرا
خوشه از اشک پشیمانی است دهقان مرا
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 165

