غزل شمارهٔ 5205
Poet: Saib
Toggle stanza 1غوره من شد مویز از سردی دنیای خشک
11
غوره من شد مویز از سردی دنیای خشک
سوخت خون چون نافه ام در دل ازین صحرای خشک
22
عالم خاک از وجود تازه رویان مفلس است
برنمی خیزد گل ابری ازین دریای خشک
33
چشم بی اشک و دل بی آه زیر گل خوش است
زهر می بارد زروی ساغر و مینای خشک
44
ساده لوحی بین که پیش برق بی زنهار عشق
هیزم تر می فروشد زاهد از سیمای خشک
55
چون قلم برداشته است ازمردم دیوانه حق
نی چرا درناخن من می کند سودای خشک
66
زهد را خون درجگر از باده گلرنگ کن
آتش تر می کند درمان این سرمای خشک
77
کشتی ماشد بیابان مرگ چون موج سراب
قطره زد از بس که هر جانب درین دریای خشک
88
ازنهال او که چندین میوه تر میدهد
قسمت صائب چرا گردید استغنای خشک ؟
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

