Toggle stanza 1
لبش به خنده دل غنچه را دونیم کن
1

لبش به خنده دل غنچه را دونیم کن

نگاه را گل رخسار او شمیم کند

2

من ومضایقه دل به آنچنان چشمی

بخیل را نگه گرم او کریم کند

3

ز مکر طره شبگرد یار می آید

که در دو هفته در گوش را یتیم کند

4

نهال طور به آغوش در نمی آید

کسی چرا دل خود را عبث دونیم کند

5

گرفت روی زمین را تمام گوساله

چگونه گاوفلک را کسی عقیم کند

6

ز دست سامری روزگار می آید

که جای تنگ ز گوساله بر کلیم کند

7

به سایه ات کند ای تاک اگر بخیل گذار

به یک مصافحه دست تواش کریم کند

8

به بزم باده او پسته را شکسته مساز

که زور رشک دل پسته را دونیم کند

9

به نیم آه ز هم غنچه دلم پاشید

چو شمع صبح که سردرسر نسیم کند

10

چو صائب آن که به لخت جگر قناعت کرد

عجب نباشد اگر ناز برنعیم کند

Sources

Persian text source: Ganjoor