غزل شمارهٔ 3936
Toggle stanza 1لبش به خنده دل غنچه را دونیم کن
11
لبش به خنده دل غنچه را دونیم کن
نگاه را گل رخسار او شمیم کند
22
من ومضایقه دل به آنچنان چشمی
بخیل را نگه گرم او کریم کند
33
ز مکر طره شبگرد یار می آید
که در دو هفته در گوش را یتیم کند
44
نهال طور به آغوش در نمی آید
کسی چرا دل خود را عبث دونیم کند
55
گرفت روی زمین را تمام گوساله
چگونه گاوفلک را کسی عقیم کند
66
ز دست سامری روزگار می آید
که جای تنگ ز گوساله بر کلیم کند
77
به سایه ات کند ای تاک اگر بخیل گذار
به یک مصافحه دست تواش کریم کند
88
به بزم باده او پسته را شکسته مساز
که زور رشک دل پسته را دونیم کند
99
به نیم آه ز هم غنچه دلم پاشید
چو شمع صبح که سردرسر نسیم کند
1010
چو صائب آن که به لخت جگر قناعت کرد
عجب نباشد اگر ناز برنعیم کند
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

