غزل شمارهٔ 3269
Poet: Saib
Toggle stanza 1سر شوریده ز تسلیم به سامان گردد
سر شوریده ز تسلیم به سامان گردد
دل پریشان نشود دیده چو حیران گردد
از پریشانی دل خانه تن زندان است
غنچه شو تا نفس تنگ گلستان گردد
از گشایش نبود بهره تهی مغزان را
پسته پوچ محال است که خندان گردد
چه کشی تیغ به رخساره گلرنگ، که خط
کافری نیست که از تیغ مسلمان گردد
قمری از سرو به زنهار برآرد انگشت
در ریاضی که نهال تو خرامان گردد
در کف آه بود بست و گشاد دل من
ابر از باد شود جمع و پریشان گردد
نرسد شهر به داد دل مجروح، مرا
خوش نمک زخم من از شور بیابان گردد
دل تسلی شود از دست نوازش صائب
بحر ساکن اگر از پنجه مرجان گردد
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
نوح را دیده من زورق طوفان گردد
خضر بر چشم ترم چشمه حیوان گردد
Naziri NishapuriDivan-e AshʿarQasaʾidشمارهٔ 14 - ایضا در مدح صاحبی ابوالفتح بهادر عبدالرحیم خان بن بیرام خان واقعست
در واکرده، در بسته ز دربان گردد
دولت از خانه در بسته گریزان گردد
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 3264
خواب هرکس ز خیال تو پریشان گردد
زلف شب در نظرش سنبل و ریحان گردد
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 3265
دل ما کی تهی از درد به افغان گردد؟
این نه ابری است که از باد پریشان گردد
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 3266
چشم شوخ تو چو بر همزن مژگان گردد
دو جهان فتنه به هم دست و گریبان گردد
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 3267
نخل قد تو به باغی که خرامان گردد
سرو در زیر پر فاخته پنهان گردد
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 3268
نفس سرکش چه خیال است به فرمان گردد؟
سگ دیوانه محال است نگهبان گردد
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 3270
Sources
Persian text source: Ganjoor

