Toggle stanza 1
شور در دل فکند لعل خموشی که تراست
1

شور در دل فکند لعل خموشی که تراست

خواب را تلخ کند چشمه نوشی که تراست

2

از لطافت، سخنی چند که در دل داری

می توان خواند ز لبهای خموشی که تراست

3

خواب را شوخی چشم تو رم آهو کرد

چه کند باده گلرنگ به هوشی که تراست؟

4

صرف خمیازه آغوش شود اوقاتش

هر که را چشم فتد بر بر و دوشی که تراست

5

ای بسا روز عزیزان که سیه خواهد کرد

از خط و زلف، رخ غالیه پوشی که تراست

6

سبزه تربتش از آب گهر سبز شود

هر که چشم آب دهد از در گوشی که تراست

7

چه بهشتی است که ایمان به گرو می گیرد

از فقیران، نگه باده فروشی که تراست

8

طرف دعوی صائب مشو ای بلبل مست

که دو هفته است همین جوش و خروشی که تراست

9

نیست ممکن که ترا پخته نسازد صائب

چون می تلخ درین میکده جوشی که تراست

Sources

Persian text source: Ganjoor