غزل شمارهٔ 1008
Toggle stanza 1جان روشن را جهان در چشم بینا آتش است
11
جان روشن را جهان در چشم بینا آتش است
شبنم بی تاب را گل در ته پا آتش است
22
چشمه تیغ است آب روشن این صیدگاه
لاله بی داغ این دامان صحرا آتش است
33
در بساط سخت جانان غیر درد و داغ نیست
خرده رازی که دارد سنگ خارا آتش است
44
روی گرمی هرگز از گل عندلیب ما ندید
ای خوشا پروانه کاورا کارفرما آتش است
55
نیست پروای شکایت حسن عالمسوز را
طفل بازیگوش را دام تماشا آتش است
66
رحم، بی رحمی است چون با نفس باشد کارزار
در جهاد دشمن سرکش، مدارا آتش است
77
تا نبینی چهره تاریک دنیادار را
کی شود هرگز ترا روشن که دنیا آتش است؟
88
می دهد اندوختن داغ پشیمانی ثمر
خانه زنبور را شهد مصفا آتش است
99
صحبت ما می کند صاحبدلان را گرم عشق
این کباب خونچکان را سینه ما آتش است
1010
چون سپند از بیم چشم بد همان را آتشیم
گرچه چون مجمر متاع خانه ما آتش است
1111
محض بی دردی است منع ما کهنسالان ز عشق
عشق در هنگام پیری، چون به سرما آتش است
1212
دل ز تاریکی نگردد اشک ریزان را سیاه
ماهیان را در دل شب آب دریا آتش است
1313
عشق ذرات جهان را در سماع آورده است
چون سپند، افسردگان را کارفرما آتش است
1414
رهنورد عشق را تا عقده هستی بجاست
چون سپند خام هر جا می نهد پا، آتش است
1515
همسفر با جرأت پروانه می باید شدن
هر که را از سینه گرمی تمنا آتش است
1616
داستان شوق در هر نامه ای نتوان نوشت
صفحه از بال سمندر کن که انشا آتش است
1717
عشق عالمسوز صائب همچو گلزار خلیل
باغها در پرده دارد، گرچه پیدا آتش است
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
بسکه امشب بیتوام سامان اعضا آتش است
گر همه اشکی فشانم تا ثریا آتش است
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 496
جنگ آتش، آشتی آتش، مدارا آتش است
خوش سر و کاری از آن بدخو مرا با آتش است
UrfiGhazaliyatغزل شمارهٔ 55
سینه بگشودیم و خلقی دید کاینجا آتش است
بعد از این گویند آتش را که گویا آتش است
Ghalib DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 70
گر شرر گر شعله هرجا گشت پیدا آتش است
چاره دل کن که با آتش مدارا آتش است
Naziri NishapuriDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 72

