Toggle stanza 1
چو شبنم آن که درین بوستان سحرخیزست
1

چو شبنم آن که درین بوستان سحرخیزست

مدام ساغرش از صاف عیش لبریزست

2

به خال گوشه ابروی او مبین گستاخ

که چون ستاره دنباله دار خونریزست

3

فغان که نرگس بیمار خوبرویان را

شکستن دل ما چون شکست پرهیزست

4

همیشه در دل فرهاد می کند جولان

چه شد که دامن شیرین به دست پرویزست

5

زمان حسن قدیم ترا که می داند؟

که آسمان یکی از سبزه های نوخیزست

6

ز آتش نفس گرم ما خطر دارد

چو خار، محتسب شهر اگر چه سر تیزست

7

ز آسمان کهنسال دلخراش ترست

اگر چه سبزه رخسار یار، نوخیزست

8

ز سنگ، چشمه خون می کند روان صائب

ز بس که درد دل من سرایت آمیزست

Sources

Persian text source: Ganjoor