غزل شمارهٔ 1688
Toggle stanza 1چو شبنم آن که درین بوستان سحرخیزست
11
چو شبنم آن که درین بوستان سحرخیزست
مدام ساغرش از صاف عیش لبریزست
22
به خال گوشه ابروی او مبین گستاخ
که چون ستاره دنباله دار خونریزست
33
فغان که نرگس بیمار خوبرویان را
شکستن دل ما چون شکست پرهیزست
44
همیشه در دل فرهاد می کند جولان
چه شد که دامن شیرین به دست پرویزست
55
زمان حسن قدیم ترا که می داند؟
که آسمان یکی از سبزه های نوخیزست
66
ز آتش نفس گرم ما خطر دارد
چو خار، محتسب شهر اگر چه سر تیزست
77
ز آسمان کهنسال دلخراش ترست
اگر چه سبزه رخسار یار، نوخیزست
88
ز سنگ، چشمه خون می کند روان صائب
ز بس که درد دل من سرایت آمیزست
Sources
Persian text source: Ganjoor

