غزل شمارهٔ 4257

Toggle stanza 1
در گلشنی که بند قبای تو وا شود
1

در گلشنی که بند قبای تو وا شود

چندین هزار پیرهن گل قبا شود

2

ریزند اگر به دیده من بیغمان نمک

در چشم قدردانی من توتیا شود

3

بخت سیه نبرد روانی ز طبع من

از سنگ سرمه آب کجا بی صدا شود

4

می بایدش به تیغ سر خود به طرح داد

هر کس که چون قلم به سخن آشنا شود

5

طغیان نفس بیش شود در توانگری

این مار چون به گنج رسد اژدها شود

6

احسان چرخ سفله نباشد به جای خویش

نعمت نصیب مردم بی اشتها شود

7

گردد به چار موجه کثرت کجا حریف

آیینه ای کز آب گهر بی صفا شود

8

دیوانگی به سنگ ملامت شود تمام

خوش وقت دانه ای که به این آسیا شود

9

صائب گزیده می شود از میوه بهشت

دستی که با ترنج ذقن آشنا شود

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor