غزل شمارهٔ 5898

Toggle stanza 1
آن حال ندارم که به فکر دگر افتم
1

آن حال ندارم که به فکر دگر افتم

کو قوت پا تا به خیال سفر افتم

2

من کز جگر شیر بود توشه راهم

تا کی پی این قافله بیجگر افتم؟

3

پرسند اگر از حاصل سرگشتگی من

برگرد سرش گردم و از پای در افتم

4

چون نگسلم از خضر، که در راه توکل

هر گه به عصا راه روم پیشتر افتم

5

چون گل سر پیوند به بیگانه ندارم

در پای برآرنده خود چون ثمر افتم

6

آن مشت خسم در کف این قلزم خونین

کز جنبش هر موج به دام دگر افتم

7

صد نامه حسرت کنم ارسال و ز غیرت

شهباز شوم در عقب نامه برافتم

8

ای ابر مرا رزق جگر سوخته ای کن

مپسند که در دست بخیل گهر افتم

9

صائب اگر از گوشه عزلت بدر آیم

چون روزی ارباب هنر در بدر افتم

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor