Toggle stanza 1
تمنا از دل اهل هوس بیرون نمی‌آید
1

تمنا از دل اهل هوس بیرون نمی‌آید

که خامی از شراب نیمرس بیرون نمی‌آید

2

مگر آن روی آتشناک سوزد آرزوها را

که برق از عهده این خار و خس بیرون نمی‌آید

3

به هم می‌پیچد ارباب هوس را آرزومندی

ازین شهد شلاین یک مگس بیرون نمی‌آید

4

عبث مرغ چمن بر آب و آتش می‌زند خود را

گل بی‌شرم از آغوش خس بیرون نمی‌آید

5

نواسنجی که گل چیده است از ذوق گرفتاری

به تکلیف بهاران از قفس بیرون نمی‌آید

6

خموشی حجت ناطق بود جان‌های واصل را

که از غواص در دریا نفس بیرون نمی‌آید

7

مرا از کاروانی دور افکنده است گمراهی

که از دلبستگی بانگ جرس بیرون نمی‌آید

8

ز گیر و دار عقل آسوده گردد دل چو روشن شد

که در مهتاب از منزل عسس بیرون نمی‌آید

9

در آن محفل که من صائب تلاش گفتگو دارم

صدا غیر از سپند از هیچ کس بیرون نمی‌آید

Sources

Persian text source: Ganjoor