Toggle stanza 1
تمنا از دل اهل هوس بیرون نمی آید
1

تمنا از دل اهل هوس بیرون نمی آید

که حرص شهد از جان مگس بیرون نمی آید

2

به مرگ از قید تن، تن پروران را نیست آزادی

که مرغ بی پر و بال از قفس بیرون نمی آیی

3

زخط کوتاه شد از کوی او پای هوسناکان

که شب تاریک چون گردد مگس بیرون نمی آید

4

در آن وادی که من چون نقش پا از کاروان ماندم

زبیم راهزن بانگ جرس بیرون نمی آید

5

در آن محفل که من بردارم از لب مهر خاموشی

صدا غیر از سپند از هیچ کس بیرون نمی آید

6

پریشان کرد سیر باغ اوراق حواسم را

خوشا مرغی که از کنج قفس بیرون نمی آید

7

مگر بال و پر موجی به فریادش رسد، ورنه

به دست و پا زدن از بحر خس بیرون نمی آید

8

زعاجزنالی خود یافتم آن گنج پنهان را

که از دل ناله بی فریادرس بیرون نمی آید

9

حرامش باد رسوایی، حلالش باد مستوری

می آشامی که از بیم عسس بیرون نمی آید

10

چو افتادی به بحر عشق دست و پا مزن صائب

که از دریای آتش خار و خس بیرون نمی آید

Sources

Persian text source: Ganjoor