غزل شمارهٔ 6283
Toggle stanza 1لب به نیسان نگشاید صدف دیده من
11
لب به نیسان نگشاید صدف دیده من
لنگر بحر بود گوهر سنجیده من
22
از پر کاه جهان همت من مستغنی است
التجا پیش خسیسان نبرد دیده من
33
دل آزاد من و گرد علایق، هیهات
خار خون می خورد از دامن برچیده من
44
برق با سوخته خرمن چه تواند کردن؟
غم عالم چه کند با دل غم دیده من؟
55
نسبت من به غزالان سبکسیر خطاست
نرسد سیل به گرد دل رم دیده من
66
مژده وقت است که چون مور برآرد پروبال
بس که از شوق تو پرواز کند دیده من
77
به نسیمی ز هم اوراق دلم می ریزد
به تأمل گذر از نخل خزان دیده من
88
بر سر حرف میارید دل تنگ مرا
مگشایید سر نامه پیچیده من
99
خواب سنگین من از آب گرانتر گردید
زنگ آیینه بود سبزه خوابیده من
1010
می کند جلوه پیراهن یوسف صائب
پیش صاحب نظران دیده پوشیده من
Sources
Persian text source: Ganjoor

