غزل شمارهٔ 5190
Toggle stanza 1نقش و نگار مار بود سرنوشت خلق
11
نقش و نگار مار بود سرنوشت خلق
با زهر کرده اند همانا سرشت خلق
22
هر خوشه صد زبان ملامت کشیده است
زنهار چشم رزق نداری ز کشت خلق
33
از بهر نان در آتش حرصند روز و شب
بود از گل تنور همانا سرشت خلق
44
مردم ز بیم آتش دوزخ درآتشند
مارا خدا پناه دهد از بهشت خلق
55
سوزن به دل ز رشته مریم شکسته ام
برزخم من چه بخیه زند دست رشت خلق؟
66
چون غنچه بالشم سر زانوی وحدت است
در زیر سنگ نیست سر من زخشت خلق
77
با صد چراغ می طلبم عیب خویش را
کو فرصتی که فرق کنم خوب وزشت خلق؟
88
در تنگنای بیضه عنقا گریخته است
صائب ز بس رمیده از اطوار زشت خلق
Audio
Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.
Sources
Persian text source: Ganjoor
Conversation
Reader comments
Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.
Loading…

